فرامرز اصلانی - آهوی وحشی ، کجایی

6/8 
خواننده : فرامرز اصلانی 
شعر : حافظ 
Em|%|%|%|Am6|%|%|%|Em|Em|B7|B7|CM7|CM7|Am6|AM6|B7|B7|Em|%|%|%||

Verse I

Em       B7      Am6        Em  
  الا ای ، آهوی وحشی ، کجایی       
Em       B7      Am6        Em  
مرا باتست ، چندین ،آشنایی
Em                B7-4
دو تنهارو ، دو سرگردان ، دو بیکس
B7                B7
دد و دامت کمین از پیش و از پس

Verse II

  
Em             Am6
بیا تا حال یکدیگر بدانیم
B7             C
مراد هم بجوییم ار توانیم
B7             Am6
که می‌بینم که این دشت مشوش
Em             B7
چراگاهی ندارد خرم و خش

B7             Am9
که خواهد شد ، بگویید ای رفیقان             
B7             Am9
رفیق بیکسان،یار غریبان
                                 
Em             B7
مگر خضر مبارک پی درآید          
Em             B7
ز یمن همتش کاری گشاید ، گشاید

Verse III

  
چو آن سرو روان شد ، کاروانی
ز شاخ سرو می‌کن ، سایه بانی

لب سر چشمه‌ای و طرفِ جویی
نم اشکی و با خود گفت و گویی

Verse IV

  
به یاد رفتگان و دوستداران
موافق گرد با ابر بهاران

چو نالان آیدت آب روان ، پیش
مدد بخشش ز آب دیدهء خویش

نکرد آن همدم دیرین مدارا
مسلمانان مسلمانان خدا را

مگر خضر مبارک ‌پی تواند
که این تنهابه آن تنها رساند

حافظ

  

 
الا ای آهوی وحشی کجایی
مرا با توست چندین آشنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس
دد و دامت کمین از پیش و از پس
بیا تا حال یکدیگر بدانیم
مراد هم بجوییم ار توانیم
که می‌بینم که این دشت مشوش
چراگاهی ندارد خرم و خوش
که خواهد شد بگویید ای رفیقان
رفیق بیکسان یار غریبان
مگر خضر مبارک پی درآید
ز یمن همتش کاری گشاید
مگر وقت وفا پروردن آمد
که فالم لا تذرنی فردا آمد
چنینم هست یاد از پیر دانا
فراموشم نشد، هرگز همانا
که روزی رهروی در سرزمینی
به لطفش گفت رندی ره‌نشینی
که ای سالک چه در انبانه داری
بیا دامی بنه گر دانه داری
جوابش داد گفتا دام دارم
ولی سیمرغ می‌باید شکارم
بگفتا چون به دست آری نشانش
که از ما بی‌نشان است آشیانش
چو آن سرو روان شد کاروانی
چو شاخ سرو می‌کن دیده‌بانی
مده جام می و پای گل از دست
ولی غافل مباش از دهر سرمست
لب سر چشمه‌ای و طرف جویی
نم اشکی و با خود گفت و گویی
نیاز من چه وزن آرد بدین ساز
که خورشید غنی شد کیسه پرداز
به یاد رفتگان و دوستداران
موافق گرد با ابر بهاران
چنان بیرحم زد تیغ جدایی
که گویی خود نبوده‌ست آشنایی
چو نالان آمدت آب روان پیش
مدد بخشش از آب دیدهٔ خویش
نکرد آن همدم دیرین مدارا
مسلمانان مسلمانان خدا را
مگر خضر مبارک‌پی تواند
که این تنها بدان تنها رساند
تو گوهر بین و از خر مهره بگذر
ز طرزی کن نگردد شهره بگذر
چو من ماهی کلک آرم به تحریر
تو از نون والقلم می‌پرس تفسیر
روان را با خرد درهم سرشتم
وز آن تخمی که حاصل بود کشتم
فرحبخشی در این ترکیب پیداست
که نغز شعر و مغز جان اجزاست
بیا وز نکهت این طیب امید
مشام جان معطر ساز جاوید
که این نافه ز چین جیب حور است
نه آن آهو که از مردم نفور است
رفیقان قدر یکدیگر بدانید
چو معلوم است شرح از بر مخوانید
مقالات نصیحت گو همین است
که سنگ‌انداز هجران در کمین است

Chords

_   Am6  Am9  B7  B7-4  
E   2  | 7  | 2 | 5  
B   1  | 5  | 0 | 4  
G   2  | 5  | 2 | 4  
D   2  | 5  | 1 | 4  
A   0  | 0  | 2 | 0  
E   0  | 0  | 0 | 0